خانه » دانلود » فیلم اخراج اقای دوربینی توسط قرائتی هنگام سخرانی

فیلم اخراج اقای دوربینی توسط قرائتی هنگام سخرانی

فیلم اخراج اقای دوربینی توسط قرائتی هنگام سخرانی / دانلود کلیپ برخورد قرائتی با اقای دوربینی

فیلم اخراج اقای دوربینی توسط قرائتی

اپ ناز » در این پست اخراج اقای دوربین توسط قرائتی را آماده کرده ایم ، برای مشاهده کلیپ برخورد قرائتی با اقای دوربینی در ادامه این مطلب با ما همراه باشید.

در این فیلم جالب حجت الاسلام قرائتی در هنگام سخرانی در تلویزیون سخرانی را قطع می کند و اقای دوربینی که در مجلس سخنرانی بود برخورد تندی داشت و اقای دوربین خواست تا مجلس سخنرانی را ترک کند

اقای دوربینی کیست

حسین نمازی معروف به حسین دوربینی یا آقا دوربینی شخصی است که همواره به دنبال شرکت در مراسم دولتی یا رسمی‌ست تا در تلویزیون یا در روزنامه‌ها نمایش داده‌شود و به همین دلیل از سوی رسانه‌ها و بین مردم ایران به این نام معروف شده‌است.

حسین نمازی متولد ۱۳۳۷ در تهران،با اصلیت شیرازی است که یک بار در سال ۱۳۷۹ ازدواج کرده و به دلیل علاقه زیادش به دوربین، از همسر خود جدا شده‌است.وی برادر زاده حسین نمازی، وزیر سابق اقتصاد و دارایی ایران است که به عنوان کارمند خدماتی وزارت ارشاددر کتابخانه پارک شهرمشغول بکار است.

فیلم اخراج اقای دوربینی توسط قرائتی

فیلم اخراج اقای دوربینی توسط قرائتی هنگام سخرانی / دانلود کلیپ برخورد قرائتی با اقای دوربینی

فیلم اخراج اقای دوربینی توسط قرائتی هنگام سخرانی / دانلود کلیپ برخورد قرائتی با اقای دوربینی

مصاحبه با اقای دوربینی

از بچگی دوست داشتم آدم مهمی بشوم، دیپلم ردی هستم. آدم که هندوانه می‌خرد به ظاهرش نگاه می‌کند و بعد انتخاب می‌کند. من هم نه ظاهر زیبایی دارم و نه مدرک تحصیلی پس آدم مهمی نشدم.

اما دوست دارم که من هم دیده شوم ولی الان دیگر تا می‌آیم اخبار تلویزیون را نگاه کنم سریع پدرم کانال را عوض می‌کند. برای دیدن فیلم مراسم‌هایی که در آنها شرکت کرده‌ام تا ساعت ۱۲ شب بیدار می‌مانم تا در حالت‌های مختلف خودم را تماشا کنم.

تازه وقتی من صبح خیلی زود از خانه بیرون می‌زنم اهل منزل می‌فهمند که کسی فوت کرده و من برای تشییع جنازه می‌روم. یادم نمی‌آید تا به حال تشییع جنازه کسی را از قلم انداخته باشم. اما وقتی جمعیتی را در تلویزیون نشان می‌دهند و من در بین آنها نیستم خیلی حرص می‌خورم تا صبح خوابم نمی‌برد.

یک شب داشتم از خیابان کریمخان عبور می‌کردم، به فروشگاهی رسیدم که نمایندگی یکی ازشرکت‌های ساخت تلویزیون آنجا است. آنجا ۱۰ تلویزیون روی هم چیده شده بود، ناگهان دیدم مصاحبه‌ای که گزارشگر صدا و سیما با من انجام داده بود در حال پخش است. در آن واحد ۱۰ تلویزیون من را نشان می‌داد. نمی‌دانید چه کیفی داشت آن لحظه.

بعضی وقت‌ها آدم دست و پایش را گم می‌کند. در مراسم ختم عماد مغنیه مانده بودم به کدام دوربین نگاه کنم. اگر صد میلیون هم به من بدهند به این اندازه خوشحال نمی‌شوم که دوربینی من را نشان بدهد.

لینک دانلود

ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز
بستن تبلیغ